تبلیغات
تقاطع ما ، جایی برای حل سوء تفاهم ها
 
تقاطع ما ، جایی برای حل سوء تفاهم ها
درباره وبلاگ


با ورود کاروان به کوفه و با دیدن سرها به نیزه و اسارت آل الله به ناگاه زنان اهل کوفه شروع به گریه و زاری کردند در حالی که گریبان چاک میدادند،امام سجاد(ع) فرمود:"إن هولاء یبکون علینا،فمن قتلنا غیرهم..."این گروه بر ما میگریند،پس چه کسی غیر اینها ما را کشته است؟
ما به عزاداریهای خود افتخار میکنیم و جای افتخار و مباهات نیز هست؛اما مبادا همین تعجب به امام عص(عج) دست دهد که اینها امروز در جلسات حسین(ع) میگریند اما در برابر جنایات و تعدی ها و حقوق و ناموس مردم ساکت اند،در حالی که اصل دین و تشیع در معرض نابودی قرار گرفته؛اینان فقط بر مصائب امام گریه میکنند.
قدری به عمق این مسئله باید نگریست...

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حسام الدین مؤمنی




حال و روز فرهنگی جامعه­ی امروزمان را که نگاه کنیم، ملقمه­ ای از افکار و اندیشه­ های صحیح و سقیم مشاهده می­شود؛ البته متأسفانه روزبه ­روز از محتوای صحیح فرهنگی­مان کاسته و به بخش مقابل افزوده می­شود. این وضعیتِ جامعه­ ای است که بحرانِ مخوفِ هویتِ فرهنگی یقه­ اش را گرفته و به این راحتی­ ها هم دست از سرش برنمی­دارد؛ بحرانی که تمام نسل­های حاضر در جامعه­ ی اکنون ایران را شامل می­شود.




ادامه مطلب


نوع مطلب : هنر و رسانه، دشمن شناسی، سایر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 12 تیر 1394
محمد

حسام الدین مؤمنی


تمام پیچ و مهره های مربوط یا غیر مربوط به صنعت هسته ای رو جمع کنید و بفرستید اسرائیل تا اورانیوم ها رو غنی سازی بکنه و تبدیلش بکنه به بمب هسته ای و بزن تو سر خودمون.

تمام دانشمندان مربوط و غیر مربوط به صنعت هسته ای مون رو هم جمع کنید و یکجا تحویل عزیزان داعشی بدید تا زنده زنده بسوزوننشون.

تمام تسلیحات و وسایل ریز و درشت مربوط و غیر مربوط به صنایع نظامی رو هم جمع کنید و تحویل وهابیای عزیز بدید تا ببرن بریزن تو سر شیعیان یمن، عراق، سوریه و لبنان و مهمتر اینکه با موشکهای والفجر و شهاب و... بزنن کربلا و نجف رو با خاک یکسان کنن.

تمام هواپیماهای مسافربری مون رو پر خردسال ایرانی کنید و تحویل ناوهای آمریکایی بدید تا همشون رو تو هوا با موشک بزنن.

تمام جاسوسان عزیز رو آزاد کنید و به همراه تمام اطلاعات بدرد بخور سوار بر ناوشکن جماران بفرستید آمریکا تا بفهمن حقوق بشر در ایران رعایت میشه.

این آقای سید علی خامنه ای هم زیاد نصیحت میکنه و بیش از حد شجاعه، کَت بسته تحویلش ندید آمریکا. چون ممکنه تو مسیر انتقال، قاسم سلیمانی نجاتش بده؛ پس به اسرائیل بگید وقتی اورانیوم های ما رو غنی سازی کرد و تبدیلش کرد به بمب، اولین بمب رو بزنه وسط بیت رهبری تا تمام دشمنان ما یه نفس راحت بکشن. البته میتونید به جاسوسان عزیز آزاد شده بگید قاسم سلیمانی رو ترور کنن و اونوقت با خیال راحت رهبری رو کت بسته تحویلش بدید آمریکا تا بازهم تمام دشمنان ما یه نفس راحت بکشن.

تمام زنان ایرانی ...

تمام مردای ایران رو کاری نداشته باشید، بذارید تا از غصه دق کنن و بمیرن. البته معدود افرادی هنوز زنده میمونن و افتخار میکنن به سابقه و افتخاراتی که کسب کردن.

باور کنید تو این مرحله دیگه آمریکا با ما به توافق می رسه و دوران چرخش همزمان اقتصاد و سانتریفیوژها فرا میرسه و آن معدود افراد فوق الذکر خوش و خرم زندگی میکنن.





نوع مطلب : سیاسی، دلنوشته ها، دشمن شناسی، سایر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 9 خرداد 1394
محمد

حسام­الدین مؤمنی

در احادیث آمده که در ماه مبارک رمضان شیاطین در غل و زنجیرند تا نتوانند انسان­ها را وسوسه کنند. اما فلاکت این است که نفس من آنچنان افسار گسیخته شده که دیگر نیازی به وسوسه ندارد. خدایا ای خدای عزیزِ من ای معبود و ای معشوقِ من، یاری­ام کن تا بتوانم نفسم را به زنجیر بکشم که هرچه میکشم از اوست وگرنه شیطان تنها وسوسه­گر است و من مختار...





نوع مطلب : دلنوشته ها، سایر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 14 تیر 1393
محمد

حسام الدین مؤمنی

خدا به آدم عقل داده تا ازش استفاده کنه نه اینکه آکِ آک نگهش داره. مصداق واقعیِ این بی­خردی، وهابیا هستن. مدت­ها قبل یکی از اساتید معزز می­فرمودند: اگه من یه روزی بخوام از تشیّع خارج بشم و دین دیگه­ای انتخاب کنم، حاضرم بت­پرست یا گوساله­پرست بشم ولی وهابی نشم. راست میگفت چون وقتی عقاید سخیف وهابیا رو می­خونی می­بینی که اینا به خر گفتن ایول. خداوکیلی این حرفی که گفتم رو با دلیل و منطق گفتم نه از سر کینه و حقد. دوستان اگه یک مقداری در مورد این بی­عقل­ها مطالعه کنن، متوجه شباهت عجیب اینا با خوارج و یارای معاویه می­شن. ویژگی خوارج، بی­مغزی و حماقتشون بود که از علی(ع) اسلام شناس­تر شده بودن و ویژگی سپاهیان معاویه این بود که اسلام معاویه­ای داشتن یعنی توسط خاندان منحوس ابوسفیان با اسلام آشنا شده بودن. داعش زاده­ی تفکر وهابیت است و به نظر من مخفف «دل اسیر عقل شیطان» است؛ ولی بدونید که ما پیروزیم چون عقل انسان برتر از عقل شیطان است.

*البته وهابیت غیر از اهل سنت هستن و بنده احترام بسیار زیادی برای اهل تسنن قائل هستم.





نوع مطلب : سیاسی، دلنوشته ها، دشمن شناسی، تاریخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 10 تیر 1393
محمد

حسام الدین مؤمنی

یکی از بنیانی­ترین و اساسی­ترین سوالاتی که در طول تاریخ اندیشه­ی دینی برای انسان­ها مطرح شده است این پرسش می باشد که به راستی دین امری دنیوی است یا اخروی؟ در واقع منظور از این پرسش این است که بشر می­خواهد بداند دین آمده است تا دنیای او را بسازد یا آخرت او را و یا هر دو؟ در پاسخ عده­ای گفته­اند که دین صرفاً وظیفه­ی آخرت­سازی دارد و در برابر دنیا سکوت اختیار کرده است. در مقابل برخی بر این باورند که دین امری قدسی است که کارکرد این دنیایی دارد و مانند ابزاری است که می­تواند به بهبود زندگی مادی انسان کمک کند، اینان به بعد آخرتی دین کاری ندارند و شاید هم حتی آخرتی را قبول نداشته باشند به عبارت دیگر نگرش این افراد به دین نگاهی ابزارگرایانه است. اما درمقام پاسخ به این سوال از نگاه اسلام باید گفت، دین آمده است تا دنیا و آخرت انسان را بسازد زیرا با توجه به رابطه تکوینی دنیا و آخرت و این که ثواب و عقاب آخرتی انسان­ها، عین یا نتیجه­ی اعمال دنیایی آن­ها است، ناگزیر باید پیوند دین و دنیا و آخرت را پذیرفت.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : سایر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 8 تیر 1393
محمد
امروز کمی هوایی اربابم،
از صبح دلم گرفته و بی تابم ،
تقویم بیاورید...
ای وای حسین ، نزدیک محرم است و در خوابم...
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین(ع)




نوع مطلب : دلنوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 6 آبان 1392
محمد

حسام الدین مومنی

Ali جان، یک ملت وقتی می­تونه رو پا خودش بایسته و عَلَم عزت و غیرتش رو بالا بگیره و سینه سپر کنه جلو حرامی­ها و نعره آزادی سر بده که سر جوونا و فرهیختگان و نخبه­های اون کشور کلاه نره. Ali عزیز، شما که یکی از اون جوونا و فرهیخته­ها و نخبه­های این جامعه هستی و جریان مصباحیسم رو میکوبی، چقدر از نظرات آقای مصباح مطلعی؟من نمی­خوام از آقای مصباح طرفداری کنم ولی می­خوام بگم باید با مطالعه و تحقیق و تفکر، موضع گیری کرد نه از روی موجی که بعضی­ها درست می­کنن.

Ali آقا، وقتی سر امثال بنده و حضرتعالی کلاه میره که بدون دلیل یه حرف یا اندیشه ای رو قبول کنیم تازه بماند حساب رسی بعد از مرگ که روزگار سیاه میکنن. Ali رفیق گلم، اگه حرفای منو قبول کردی و دوس داشتی بیشتر در این زمینه اطلاع پیدا کنی، خبرم کن تا با هم بیشتر صحبت کنیم.

یا Ali





نوع مطلب : سیاسی، دلنوشته ها، دشمن شناسی، 
برچسب ها : مصباحیسم،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392
محمد

حسام الدین مومنی

رئیس­ جمهور باید یک انقلابیِ حماسه ساز باشد رئیس جمهور باید تعالی انسان­ها برایش مهم­تر باشد تا ساخت و سازها (البته به معنای این نیست که ساخت و سازها بی­ارزش اند بلکه به این مفهوم است که انسان سازی مقدم است بر سازه سازی) رئیس جمهور باید شیفته خدمت باشد، نه یک تکنوکرات سازش کار منفعت طلب شیفته قدرت.

مَثَل افتخار به تکنوکراتی و قدرت طلبی و لال شدن عمدی در شرایط فتنه، مَثَل شمر است که از فرماندهی سپاه علی ابن ابیطالب در صفین به فتنه­گر سپاه امام مجتبی و در نهایت به قاتل حضرت ابا عبد الله کشیده شد.

*تکنوکرات­ها یا فن سالاران به افرادی گفته می­شود که برایشان تخصص مهم­تر از تعهد، ایمان و انقلابی بودن است. دولت دوم آقای هاشمی مملو از اینگونه افراد بود که نتیجه­اش همان شد که دیدیم.





نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 14 اردیبهشت 1392
محمد

با حالت تمسخر گفت: با این همه گرانیها و مشکلات هنوز پای آرمانهای انقلاب و رهبرت هستی؟

گفتم: درمکتب حسین (ع) ممکن است زمانی آب هم برای نوشیدن نداشته باشیم، پس هنوز اول راهیم...





نوع مطلب : دلنوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392
محمد

اول مهر بود؛ کلاس انشا داشتیم ؛حتم داشتم که موضوع انشا ،اون هم اولین جلسه مهرماه این بود:تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟بگذریم که بچه ها چی مینوشتند و نمره چند میگرفتن. به وسطای سال تحصیلی که میرسیدیم برای موضوع انشا میگفتن علم بهتر است یا ثروت؟ از این هم بگذریم که چی نوشتند و چی نوشتیم.

یه روز که معلم اومد سر کلاس،بعد اینکه بچه ها انشاهاشون رو خوندند آخر زنگ گچ رو برداشت و نوشت:

موضوع انشای هفته ی بعد: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟

وسطای هفته که خواستم انشا بنویسم به بابام گفتم بابا میتونی توی انشا بهم کمک کنی؟بابام گفت موضوعش چیه؟ منم بهش موضوع انشا رو گفتم. گفت باباجون اینو باید خودت بنویسی . اییییین همه شغل. فکر کن ببین کدومش بهتره و کدومش رو بیشتر از همه دوست داری ،درباره همون بنویس.

اولش با خودم گفتم من دوست دارم معلم بشم چون اینجوری میتونم به بچه ها خوندن و نوشتن رو یاد بدم. بعد که یکم فکر کردم گفتم نه!! میخام دکتر بشم ،چون اینجوری میتونم به مریض ها کمک کنم که زودتر خوب بشن. بعد با خودم گفتم مهندسی هم بدک نیست ،آخه با این شغل میتونم به کسایی که خونه ندارن کمک کنم که زودتر خونه دار بشن.خلبانی هم بد شغلی نیست یا مثلا پلیس یا آتش نشان یا هزاران شغل دیگه که به ذهنم میومد....

از این هم بگذریم که بالاخره چه شغلی رو با چه دلیلی انتخاب کردم برای انشام.

حالا بعد گذشت چند سال اگه دوباره ازم بپرسن که دوست داری چه کاره شوی؟بدون تامل و فلسفه بافی توی یک خط مینویسم:

برام فرقی نمیکنه که چه کاره باشم؛ مهم اینه که فقط کاری داشته باشم که بتونم باهاش مخارجم رو دربیارم. تازه پس انداز هم نمیخام.

راستی شما چی؟شما دوست دارید چیکاره بشید؟؟؟



نوع مطلب : دلنوشته ها، 
برچسب ها : انتخاب شغل،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 5 بهمن 1391
محمد

دوره دبیرستان و پیش دانشگاهی رو که تموم کردم ، بکوب مشغول درس  خوندن شدم برای ورود به دانشگاه . خوشحال بودم که دانشگاهم که تموم بشه میتونم با مدرکم یه کار دولتی پیدا کنم و مشغول زندگی بشم.

بعد چهار سال که درسم تموم شد یه روز تو خونه که همه جمعشون جمع بود ،بابا،مامان ،داداش،زن داداش،.آبجی، من تو عالم خودم رو کاناپه دراز کشیده بودم بودم  و داشتم به گذشته سخت و آینده مبهمم فکر میکردم که یهو با تشر بابا به خودم اومدم.

-ای پسر معذب ، بی مسئولیت ، ناقص، بی عرضه، خجالت بکش چرا زن نمیگیری تو دیگه الان بیست و چهار سالته، تا کی میخوای مجرد بمونی،انگل جامعه ، پاشو به فکر کار و زن و زندگی باش... بقیه هم به سهم خودشون متلک بارم کردند و ....از طرف خانواده اصرار...ازطرف  من هم انکار و نپذیرفتن.

با هزار التماس از طرف خانواده بالاخره به ازدواج تن دادم...رفتم خواستگاری،دختره پرسید: مدرک تحصیلیت چیه؟گفتم لیسانس..

گفت لیسانس هم شد مدرک..حالا عیب نداره بگو ببینم سربازی رفتی؟گفتم نه مشغول درس بودم نتونستم برم.گفت: پس هنوز مرد نشدی ، برو سربازیت که تموم شد بیا.با خجالت برگشتم . بیست و شش ساله که شدم سربازیم تموم شد.دوباره رفتم خواستگاری.دختره پرسید :شغلت چیه؟ گفتم فعلا بیکارم. گفت:برو هر وقت کار داشتی بیا خواستگاری..

با شرمساری تمام برگشتم و در به در دنبال کار گشتم.بعد چند وقت یه کاری پیدا کردم و با اشتیاق رفتم برای استخدام. گفت:سابقه کار داری گفتم :نه تازه میخام شروع کنم.گفت:حتما باید سابقه کار داشته باشی. منم که سابقه کار نداشتم بیخیال شدم و دنبال کار دیگه ای گشتم.سنم به بیست و هفت رسیده بود. بالاخره با مدرک لیسانس به کار آزاد تن دادم. سرمایه اولیه نداشتم پس مجبور بودم که به عنوان شاگرد یا کارگر یه جایی مشغول بشم

.یه گاو داری آگهی داده بود که کارگر میخواد.با خوشحالی تمام زنگ زدم که برم مشغول کار بشم. صاحب گاوداری پرسید:چند سالته؟گفتم :بیست و هفت سال. گفت خوبه پس میتونی از عهده این کار بر بیای..با خوشحالی گفتم آره میتونم. گفت :سواد داری ؟با افتخار و شوق و شعف بسیار گفتم:بله بله لیسانس... دارم.غافل از اینکه لیسانس...به درد گاوداری نمیخوره.خلاصه با هزار منت گذاشتن به سرم گفت عیب نداره همین که سواد خوندن نوشتن داری کفایت میکنه.برای سوال آخر پرسید که مجردی یا متاهل؟ گفتم مجرد.گفت شرمنده دنبال کارگر متاهل میگردم.خلاصه با همه این احوال دوباره تصمیم گرفتم برم خواستگاری.

مادرم دوباره با خانواده دختره صحبت کرد که یه جلسه دیگه بریم خواستگاری.شب جمعه که شد دوباره رفتیم خواستگاری..به دختره گفتم که اگه شما قبول کنی که با من ازدواج کنی من میتونم یه کار پیدا کنم..دختره که داشت مثل من به سن پیری میرسید با کمی ناز بالاخره قبول کرد بعد یهو مادر دختره(شما بخونید پیرزنه) داد زد و گفت : من نمیتونم آینده دخترمو بدم دست یه پسری(شما بخونید پیرمرد) که نه پول داره نه کار.خرج زندگی رو از کجا میخای تامین کنی. و دوباره دست از پا دراز تر برگشتیم...

برگشتم خونه و رفتم دوباره روی همون کاناپه  دراز کشیدم و به گذشته سخت و آینده مبهمم فکر کردم....





نوع مطلب : دلنوشته ها، 
برچسب ها : ازدواج، کار، درس و دانشگاه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 2 بهمن 1391
محمد

حسام الدّین مؤمنی

نوع انسان توسط ویژگی های متفاوت، به اصناف و افراد گوناگونی تقسیم می شود بدین صورت که اگر این ویژگی ها حدِّ زیادی خوردند و خیلی خاص شدند، مشخِص یک فرد خاص می شوند و اگر این خصائص خیلی خاص نباشند، ملاک تمییز یک صنف یا گروه از سایر انسان ها می شوند. باید توجه داشت که مراد از اصناف تنها گروه بندی انسان ها در چارچوب نمودِ مادی آن ها نمی باشد و حوزه ی نفسانیات انسان نیز در این تقسیم بندی ها دخیل می باشند که خود بحثی مفصل می طلبد. بر این اساس نگارنده معتقد است یکی از صنف های مهم در هر جامعه ای، گروه نخبگان آن جامعه هستند که صنفی فکری با ویژگی های خاص خود می باشند.

بدیهی است که سعادت(Happiness) هر جامعه­ای در این است که مدیریتِ فکری، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آن جامعه در دست نخبگان و اندیشمندانش باشد، بنابراین باید در راستای ارتقاء سطح کیفی نخبگان خویش، تلاش فراوانی انجام داد تا نتیجه­ی آن را در رشد و تعالی حداکثری کشور خویش مشاهده کنیم.

یکی از بخش هایی که در این ارتقاءِ کیفی باید بسیار مورد توجه باشد، ویژگی نخبگان است که از طریق شناخت، آسیب شناسی، برنامه ریزی،جهت دهی، حمایت و تلاش برای ارتقاء آن-ها، می توان نخبه هایی با ظرفیت هوشی و تأثیرگذاری بالاتری داشت. در مقاله حاضر اندکی به بحث شناخت ویژگی های نخبگان خواهیم پرداخت...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : ویژگی نخبگان، مهارت های ارتباطی، خلاقیت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 2 بهمن 1391
محمد

در سی و سه سال پیش در ایران نهالی به نام انقلاب اسلامی بدست رهبری فرزانه غرس شد.مردان و زنان با ایمان با اراده خود و باورهای خلل ناپذیر و چون بنیان مرصوص شان و همچنین با خون خود این درخت با برکت را آبیاری نمودند.

بذرهایی که با نسیم حیات بخش انقلاب اسلامی در جای جای زمین پراکنده شده اکنون در دل میلیون ها مسلمان جوانه زده است.که این روزها آن جوانه ها در حال شکفتن و به ثمر رسیدن است و ما امروز آن را مشاهده میکنیم.

این انقلاب  بر اساس اسلام به وجود آمده است و هدف آن رسیدن به ارزشهای اسلامی و تحقق مبانی اسلام در جامعه و انتشار آن در عالم است.برای ملت ما با این هدف والایی که داریم محنتها و سختیها و دشمنیها زیاد است.زیرا بر اساس اصول اسلامی با ظلم مخالفیم با زور مخالفیم با زیر بار رفتن  در مقابل دشمنان و زورگویان مخالفیم حتی نسبت به سایر ملتها بی تفاوت نیستیم.

دشمنان ما هر طور که توانسته اند برای ما مشکل تراشی کرده اند و سعی دارند که حرکت ملت مارا به سمت هدفهای والا و مقدسشان متوقف کنند و از هیچ گزینه ای برای این امر فروگذار نکرده اند.

از ترور اشخاص گرفته تا تحریم سیاسی،اقتصادی،کودتای نظامی،شبیخون فرهنگی،ایجاد اختلافات داخلی،و نیز از طرق دیپلماتیک و تصویب هزینه های کلان در مجالسشان برای مبارزه با ایران که ام القری اسلامی است.

حال سوال اینجاست که این محنت ها و سختی ها را چه کسانی بوجود می آورند و راه برون رفت از این سختی ها چیست؟....



ادامه مطلب


نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : بصیرت، صبر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 1 بهمن 1391
محمد

جهان بینی اسلامی بدون شک شامل عنصر سیاست هم میشود . مروری بر احکام و ارزش  ها و اصول اسلام مبتنی بر منابع اصیل آن ، آمیختگی اسلام با سیاست را آشکار می کند.

در این میان حضرت علی (ع) که مفسر قرآن ،وارث علم نبوی و سخنگوی اسلام ناب است ، مرجع علمی و منبعی برای استنباط اصول و مبانی اسلام نسبت به سیاست است.

بررسی و استنباط نگاه حضرت امیر (ع) نسبت به سیاست برای نخبگان مسلمان امری ضروری است . همچنین توجه به نگرش آن حضرت نسبت به مقوله سیاست ، برای تحقق جامعه علوی و برای مقابله با آموزه ها و اصول سیاست هایی که مبتنی بر تفکیک قلمرو اجتماعی و دنیوی از امور ضروری و معنوی است یک نیاز فوری و دارای اهمیت بسیار است که غفلت از آن خسران بزرگی به دنبال خواهد داشت و به قول مقام معظم رهبری «بزرگترین خطر برای نظام و حکومت ما-که با نام اسلام بوجود آمده این است که ما فراموش کنیم الگوی حکومت ما امیرالمؤمنین (ع) است.»...

در سیره پیشوایان دینی ما ، قدرت که جزئی از تعریف سیاست است برای خدمت به خلق و برای رسیدن به قرب الهی و رسیدن به حق استفاده شده است و آن را ابزاری برای تحقق آرمان های الهی می دیده اند.

پر واضح است که اگر سیاست و قدرت از ارزش های اخلاقی تهی باشد نه تنها نمی توان از آن برای رسیدن به آرمان های الهی استفاده کرد بلکه وسیله ای می شود در جهت منافع سیاستمداران و صاحبان قدرت که نتیجه ای جز فساد در جامعه و بدبختی مردم چیز دیگری ندارند.

در این نوشتار به صورت مختصر به بررسی اصول اخلاقی سیاست از دیدگاه حضرت امیر (ع) می پردازیم...



ادامه مطلب


نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : اصول اخلاقی سیاست، حضرت امیر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 30 دی 1391
محمد

گاهی فکر می کنی باید از رفتن شاد باشی بین خندیدن و گریستن میمانی از بویش کاغذ امروز چشمانت خیس می شود و باز از خدا شکایت می کنی  دفترت پر میشود از نماز نخوانده از خند های اسیر این بازی کودکانه تفسیر هبوط است وقتی به لبیک سیب سرخ هوا خدا را به بابایی که آب داد فروختی باید فکر تنهایی امروزت را می کردی

ای مبتلاتر از همه ما را جواب کن

راهی برای رفتن ما انتخاب کن

این زندگی وعده ی ما و شما نبود

ما را برای اینهمه مردن مجاب کن

ما بین آسمان و زمین تاب خورده ایم

ما زهر از جام پر از آب خورده ایم

ما که بنای رفتنمان راه راست بود

عمری میان یسار و یمین تاب خورده ایم

گاهی فقط به جای خودم فکر میکنم

گاهی به انتهای خودم فکر میکنم

این روزها به عرض خیابان که میرسم

گاهی به دست و پای خودم فکر میکنم

یک روز آن معجزه تکرار می شود

دریا برای قافله هموار می شود

آه ای تمامیه فرعونیان بگوش

روزی عصای چوبی من مار میشود

گفتی شنیده اید که دلداده نیستیم

جا مانده ایم از قافله آماده نیستیم

این تیر این شقیقه بزن ما نمیزنیم

آنقدرها هم که میشنوی ساده نیستیم

این آخرین دعای مرا مستجاب کن

ما را از این دایره بیرون حساب کن

من پای راه آمدنم ایستاده ام

تنها پل پشت سرم را خراب کن


ترانه سرا : روزبه بمانی





نوع مطلب : سایر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 7 اسفند 1390
محمد


( کل صفحات : 3 )    1   2   3