تبلیغات
تقاطع ما ، جایی برای حل سوء تفاهم ها - عقلانیت کمینگاهی برای فتنه
 
تقاطع ما ، جایی برای حل سوء تفاهم ها
درباره وبلاگ


با ورود کاروان به کوفه و با دیدن سرها به نیزه و اسارت آل الله به ناگاه زنان اهل کوفه شروع به گریه و زاری کردند در حالی که گریبان چاک میدادند،امام سجاد(ع) فرمود:"إن هولاء یبکون علینا،فمن قتلنا غیرهم..."این گروه بر ما میگریند،پس چه کسی غیر اینها ما را کشته است؟
ما به عزاداریهای خود افتخار میکنیم و جای افتخار و مباهات نیز هست؛اما مبادا همین تعجب به امام عص(عج) دست دهد که اینها امروز در جلسات حسین(ع) میگریند اما در برابر جنایات و تعدی ها و حقوق و ناموس مردم ساکت اند،در حالی که اصل دین و تشیع در معرض نابودی قرار گرفته؛اینان فقط بر مصائب امام گریه میکنند.
قدری به عمق این مسئله باید نگریست...

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

باسمه تعالی

عقلانیت و فتنه

حسام الدین مومنی-دانشجوی رشته فلسفه و عرفان اسلامی

پس از فرونشست گرد و غبار فتن وظهور مجدد دوران آرامش، حکم عقل بر این است که برای استقرار امنیت و استمرار حاکمیت اسلام و قانون، فتنه های پشت سر گذاشته شده را آسیب شناسی و حوادث شبهه آلود بوجود آمده را شناسایی،ریشه یابی و هدف شناسی کرد و این گذشته ی تلخ را از تمام زوایای موجود بررسی نمود تا این ویروس کمتر توانایی حمله پیدا کند و اگر هم حمله کرد به راحتی درمان و مدیریت شود.

متاسفانه توجه به تاریخ انقلاب اسلامی ایران نشان می دهد که ما از این اصل بسیار مهم غفلت نموده ایم و به همین دلیل است که هنوز پس از سه دهه تجربه گاه گاه در دام فتنه می افتیم. به عنوان مثال از تیر 78تاخرداد88قریب به ده سال می گذرد که این مدت برای آسیب شناسی زمان کمی نمی باشد اما چرا پس از ده سال این زخم دوباره دهان باز کرد و چه شد که این بار خیلی از تابوهای انقلاب به باز کردن این زخم کمک یا بهتر است بگوییم زخم موجود را باز کردند. اصولا ما به حوادث تیر78چگونه نگریستیم و چرا نتوانستیم از آن حوادث درس بگیریم. سوالاتی از این قبیل، این مسئله را روشن می نماید که ما در آسیب شناسی انقلاب خود بسیار کوتاهی نموده ایم.

به هر حال با زاویه گرفتن جریان معترض به انتخابات و جدا شدن صف برادران سابق از اردوی ملت و هم آغوشیشان با مخالفان نظام و بالاخره تودهنی خوردن این جریان از ملت بزرگ ایران،باید گفت سبزی رنگ ایشان به زمستان خشک وخشن رسیده است.پس باید از این خواب وحشتناک بیدار و دست به کار شویم و حوادث اخیر را کند و کاو نماییم تا قطار انقلاب به مسیرپیشرفت و عدالت خود ادامه دهد.

اگر بخواهیم حوادثی از این دست برای کشور بوجود نیاید و تاریخ تکرار نشود باید شروع به آسیب شناسی وقایع اخیر نمود. چنانکه مقام معظم رهبری می فرمایند:"در امتحان هایی از قبیل همین حوادثی که حول وحوش انتخابات پیش آمد- قبل از انتخابات و بعد از انتخابات دیدیم که در همین زمینه ها ضعف ها و مشکلاتی داریم. این حوادث برای ما نعمت بزرگی است از این جهت که ضعف های خودمان را بشناسیم".(در دیدار اساتید دانشگاه ها 8/6/1388)

این حقیر در مطلب حاضر از دیدی کوچک به آسیب شناسی این حوادث تلخ اما درس آموز پرداخته و امیدوار است که این نهضت از طریق بزرگان و نخبگان جامعه ادامه پیدا کند تا ان شاءالله این انقلاب دوباره روی نامحرمی ها را نبیند...

توجه به نوع استدلال های موجود در جامعه به خصوص در میان قشر فرهیخته و خط دهنده ی آن، یعنی حوزویان و دانشگاهیان برای حضور در جریان فتنه بسیار درس آموز است. وقتی از این طیف جامعه سوال می شد که شما به چه دلایلی معتقد به انجام تقلب در انتخابات می باشید، عمدتا با چند پاسخ مواجه می شدیم. مگر می شود 85درصد مردم در انتخابات شرکت کنند. غیر ممکن است احمدی نژاد 24 میلیون رای بیاورد. چون میرحسین پیام داده، پس تقلب صورت گرفته. واقعا مردم تهران را در خیابان ها نمی بینید. امکان ندارد مردم آذری زبان به فرزند خود و مردم لر زبان به داماد خود رای ندهند(استدلال های زهرا رهنورد(سومین متفکر سال جهان)). چون رقبای احمدی نژاد و کارگروه های انتخاباتی آن ها معتقدند که تقلب صورت گرفته، پس تقلبی در کار است.BBC  فارسی و VOA گفته اند اخبار موثقی موجود است مبنی بر اینکه تقلبی وسیع در انتخابات شکل گرفته. چون استادمان گفته تقلب انجام شده پس حتما این چنین است...

نگاه دقیق به استدلال های به کار برده شده، خنده ای تلخ برچهره می نشاند و خبر از عمق فاجعه ای تلخ میدهد، که چگونه بخشی از جامعه و به ویژه طیفی که خود را پرچمدار علم، معرفت، فهم و اندیشه در اجتماع می دانند خود این قدر جاهلند. به هیچ وجه در مخیله ی انسان نمی گنجد که برخی فرهیختگان و نخبگان علمی و معرفتی کشور تا به این حد بی محتوا برهان ارائه بدهند. به راستی چه شده که مردم ودر راس آن ها دانشگاهیان و حوزویان سخنان خود را اینگونه سست مدلل می کنند.

تراژدی این جاست که رهبر انقلاب پس از انتخابات مکرر بر نقش جوان، دانشگاه و حوزه تاکید می نمایند و معتقدند که این مجموعه باید در جامعه دست به روشنگری بزنند. البته معلوم نیست که سخنان مقام معظم رهبری، سکه ای یک رویه باشد چرا که با توجه به مطالبی که ایشان می فرمایند می توان نوعی گلایه ی از این طیف را در فرمایشات معظم له مشاهده نمود، که چرا این قشر نتوانستند شرایط را رصد کنند و بعضا غفلت ورزیدند و غرق شدند.

مقام معظم رهبری در دیدار اساتید دانشگاه ها (مورخ8/6/88)جوانان دانشجو را افسران جنگ نرم و اساتید را فرماندهان این جبهه می خوانند اما چه شد که این افسران و فرماندهان نتوانستند به وظیفه ی خود عمل نمایند و جو ملتهب آن روزها را آرام کنند ومتأسفانه بعضا بر خلاف وظیفه ی خود عمل نمودند و با آن استدلال های کذایی ناخواسته مهره ی معاندان شدند.

به هر حال باید به این جواب رسید که چه اتفاقی رخ داده که جامعه ای اعم از بازاری، کارگر، کشاورز، دانشگاهی، حوزوی، کارمند، خانه دار و...اینگونه استدلال می کند.

می توان برخی از دلایل این مشکل بزرگ را چنین برشمرد :

1)                        نظام آموزشی کشور:

1-1)حافظه محوری:

اگر در شیوه آموزشی کشور تدبر کنیم و آن را واکاوی نماییم متوجه ضعفی شدید در این بخش خواهیم شد که آن ضعف حافظه محوری می باشد. بدین معنا که از همان ابتدای تحصیل تا انتهای دانشگاه شیوه ی آموزشی در کشور ما حول حافظه در حال دوران است و در این بازی مهم عقل و تحلیل بیش از دو سیاه لشکر به حساب نمی آیند. به دانش آموزان ما از همان آغاز یاد داده اند که تنها راه موفقیت حفظ کردن علوم است، با همین روش کنکور می دهند و وارد دانشگاه می شوند که در آن جا نیز به جای میدان دادن به فکر، اندیشه و تحلیل دانشجو، باز همان سیکل نامبارک حافظه محوری ادامه پبدا می کند.

جامعه ای که در برابر رسالت آموزشی اش خود را به تغافل زده است و با بی اعتنایی به تعقل و تفکر رشد کرده چگونه می تواند در شرایط مقتضی بیندیشد آن جامعه مجبور است علم و سخنی را که مقلدانه می آموزد وحی و معصوم از خطا بداند چرا که در چنین مجموعه ای تحلیل مسائل پیش رو امری تعریف نشده و نامحسوس می باشد.بی شک جامعه ای با این فاکتور خطرناک، به راحتی در دام حوادث می افتد چنانکه این واقعه پس از انتخابات متحقق شد .پس برای جلوگیری از تکرار این قبیل ناملایمات باید فکری اساسی برای تعقل محوری نظام آموزشی کشور نمود و آنچه در وضع کنونی جامعه ثمره ی عدم توجه به چنین الگوهایی در اداره نظام آموزشی کشور است را چراغ راهی بدانیم برای آینده.

2-1)اهمیت ندادن به علوم انسانی:

باید قبول کرد که یک جامعه را علوم انسانی آن جامعه نظام مند می سازد و هدایت می کند. صد البته شکی در این نیست که مهندسان، پزشکان و...نقشی بی بدیل در  راه رشد و ترقی کشور ایفا می کنند ولی مدیریت و فضا سازی حال و آینده بر عهده ی اندیشمندان علوم انسانی آن جامعه است.

اما متاسفانه در سیستم آموزشی ما بر خلاف عقل و حتی خرد جمعی همه ی دنیا، به جای اهمیت دادن به رشته های علوم انسانی آن ها را خوار و نابود کرده اند باید قبول کرد وقتی ما طوری عمل نموده ایم که همه به دید حقارت به این علوم نگاه می کنند و نخبه های ما وارد این حوزه نمی شوند، محال عقلی است که بتوان جامعه را مدیریت کرده، فرهنگ سازی نموده، فضاسازی کرده، بستر را برای بیان دیدگاه ها، اندیشه ها و نقدها آماده نموده، ایدئولوژی ارائه داده، پایه های تصمیم گیری جامعه را عقلانی محور نموده و...

با این اوصاف جای تعجب نیست که جامعه ای با علوم انسانی محتضر نتواند شرایط غبار آلود را شفاف کند و از آن مهم تر قدرت تحلیل و تفکر در این شرایط را نداشته باشد و سوار بر موج احساس حرکت نماید. پس باید چاره ای اندیشید و علوم انسانی را در جایگاه واقعی خود قرار داد تا کمتر دچار بحران بشویم.

2)                        نبود فضای آزاد اندیشی:

بی شک یکی از راه کارهای موجود برای ارتقاء سطح عقلانیت در جامعه وجود فضای نقد سازنده و در عین حال بوجود آوردن روحیه ی انتقاد پذیری، تحمل مخالف، پاسخ گویی و اصلاح پذیری است. وجود فضای آزاد اندیشی در جامعه و به خصوص دانشگاه ها و حوزه ها موجب تلطیف جو موجود و رشد عقلانیت محوری در حوزه، دانشگاه و جامعه خواهد شد. این غفلت را رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید دانشگاه ها(مورخ8/6/88)تذکر می دهند و می فرمایند:"یکی دیگر از کارهایی که باید در زمینه های مسائل گوناگون اجتماعی و سیاسی و علمی انجام بگیرد، میدان دادن به دانشجو ست برای اظهار نظر.از اظهار نظر هیچ نباید بیمناک بود. این کرسی های آزاد اندیشی که ما گفتیم، در دانشگاه ها باید تحقق پیدا کند و تشکیل بشود". همچنین یکی از مواردی که مقام معظم رهبری بر همت مضاعف و کار مضاعف در آن حوزه تاکید نموده اند همین مقوله کرسی های آزاد اندیشی می باشد. همان گونه که مقام رهبری فرمودند کرسی های آزاد اندیشی باید در سه حوزه ی اجتماعی، سیاسی و علمی باید شکل بگیرد. البته کرسی های آزاد اندیشی خود دارای شرایط و ضوابطی می باشند که بحثی مفصل و خارج از مقاله ی حاضر است. به هر حال شکل گیری این پدیده ی مقدس در دو حوزه ی اجتماعی و سیاسی منجر به ارتقاء سطح اطلاعات، بصیرت و شناخت در جامعه می شود که نتیجه ی این ارتقاء،عقلانی تصمیم گرفتن و دوری از احساسی گری خواهد بود. اما وجود آزاد اندیشی در محیط علم ودانش آثاری بسیار عظیم به همراه دارد باید قبول کرد که جامعه ی علمی ما از کندی حرکت چرخ تولید علم رنج فراوان می برد که این مسئله در حوزه ی علوم انسانی بسیار مهم تر است.قطعا یکی از راه های حل این بحران ایجاد فضای نقد علمی در دانشگاه ها و حوزه ها می باشد که موجب افزایش همت، کار، تلاش و تفکر دانشگاهیان و حوزویان خواهد شد. همچنین باید سد ترس از نقد علوم وارداتی را شکست، شروع به نقد دقیق و منصفانه آن علوم نمود، علوم انسانی را بومی سازی نمود، مهم تر از همه اینکه تولید علم کرد و این فضای خود هیچ بینی موجود در دانشگاه ها و حوزه ها را تبدیل به خود واقع بینی کرد. نباید روحیه ی پذیرش صرف را در جامعه ی علمی رواج داد بلکه باید خوی انتقاد، تفکر، تعقل، اندیشیدن و تولید علم را پرورش داد. با رشد علوم انسانی در محیط علمی کشورآثار این رشد در جامعه تزریق می شود، که از جمله آثارش می توان به عقلانی شدن جامعه اشاره کرد(چگونگی رخ دادن این امر توضیح داده شد).

با این تفاسیر آزاد اندیشی نه تنها راهی برای عبور و فرار از بحران نیست بلکه راهی است برای آنکه در برابر بحران های آینده، بازی را در زمین خود نبازیم. امری که متحقق نشدن آن ضرباتی سهمگین به قدرت نابودی، بر پیکره ی جمهوری اسلامی خواهد زد و در مقابل تحقق آن ایران اسلامی را پایدار خواهد نمود و مسیر رشد و تعالی این ملت را ایمن خواهد کرد و آن زمان است که صدور تفکرانقلاب اسلامی ایران مفهوم واقعی خود را پیدا می کند.

3)صدا و سیما و سینما:

دو مرکزی که عملکرد آن ها تاثیری مستقیم بر نوع تعامل و زندگی در جامعه می گذارد و شاید به راحتی بتوان ادعا نمود که مهمترین مراکز فرهنگ سازی جامعه می باشند صدا و سیما و سینما هستند که با برنامه های خود باید اجتماع را به سوی خردورزی و عقل گرایی سوق دهند اما در طی بیش از سی سال حیات انقلاب اسلامی، این دو بخش استراتژیک فرهنگی عملا با برنامه های خود کشور را به بی راهه ی جهل و ایالات منفعله احساس تبدیل کرده اند.

اگر به فیلم های تولید شده در سینما و سیما نیم نگاهی بیندازیم متوجه خواهیم شد که در این فیلم های تولیدی، در کنار بقیه ی قوای انسانی از جمله عاطفه، ترس، حماسه، شادی و...اصلا قوه ی عاقله و فاهمه یبیننده دیده نشده است. به دلیل تکراری و ضعیف بودن داستان ها، در طول فیلم بیننده از به کار بردن عقل، تحلیل کردن مطالب و روابط موجود در فیلم و درگیر شدن در داستان عملا بی بهره است چرا که با دیدن اول فیلم به راحتی آخر آن فهمیده می شود. پس در این جا نیز بیننده نمی آموزد که فکر کند، بیندیشد و تحلیل ارائه نماید و به طور فاجعه آمیزی ارزش بیننده در حد یک دوربین فیلم برداری فاقد شعور پایین آورده شده است. همچنین برخی از فیلم های سیمای جمهوری اسلامی محصول خارج می باشند که نه تنها اکثر آن ها با فرهنگ و روحیه ی ما هم خوانی ندارند بلکه متضاد نیز می باشند. ولی با این وجود این بخش از فیلم های سیما علاوه بر فاکتورهای احساس، عشق، طنز، غم و...عنصری به نام عقل گرایی هم در خود دارند که جای بسی خوشحالی است.

نکته ی دیگر نبود برنامه های مداوم نقد فیلم های داخلی و خارجی است که متاسفانه از این طریق هم به بیننده نیاموخته اند که باید فیلم ها را دقیق مشاهده نماید، نکات کلیدی و ریز را خوب بفهمد، فیلم را خوب تحلیل کند و این تحلیل ها را در مقام مقایسه با آرا دیگران قرار بدهد تا بهتر بیاموزد که چگونه از عقل، فهم و تحلیل خود در زندگی استفاده نماید.

در مورد سایر برنامه های صدا و سیما باید گفت که بیشتر برنامه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، مسابقات و...یک سری اطلاعات کم اهمیت و شاید بی اهمیت ارائه می دهند به عنوان مثال اکثر مسابقات اجرا شده در صدا وسیما مسابقاتی می باشند که شرکت کننده باید پاره ای اطلاعات خام را حفظ کند تا در مسابقه موفق بشود و یا از نظر قوای جسمانی باید در سطح مناسبی باشد تا برنده شود در حالی که هیچ سوال و عملی که نیاز به تحلیل، خلاقیت و فکر داشته باشد که شرکت کننده، بیننده و شنونده را به چالش و فکر بکشاند و شیوه ی کاربردی عقل گرایی در زندگی را بیاموزاند وجود ندارد. و یا در برنامه های کودک و نوجوان به ندرت برنامه ها و بازی های فکری در صدا و سیما تولید شده اند که از همان ابتدای حیات، نحوه ی کاربرد عقل، تحلیل و خلاقیت در زندگی را آموزش دهند. برنامه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی صدا و سیما به جای اینکه واقع گو، حق طلب، چالشی، انتقادی، تحلیلی و بصیرت آور باشند تبدیل به برنامه هایی با محوریت مصلحت، تعارف، حافظه و اطلاعات خام شده اند.

متاسفانه با این اهدافی که مسولان صدا وسیما برای خود تعریف کرده اند نه تنها به عقلانیت محوری، شفافیت محیط، بصیرت جامعه، تنش زدایی و پیشرفت نزدیک نمی شویم بلکه روز به روز از آن ها فاصله می گیریم. پس یکی از عوامل ایجاد فتنه ی اخیر، عملکرد متضاد صدا و سیما و سینما با عقل گرایی می باشد.

در همین جا لازم است نگاهی بر مطبوعات، جراید و فضای مجازی موجود در کشور بیندازیم. متاسفانه برخی از فعالان این بخش ها با هوچی گری ها، باند بازی ها و دروغ پردازی ها، جوی غیر اخلاقی، عقل گریز و احساسی را در جامعه درست می کنند و با مطالب خود کم کم مخاطب را به یک پذیرنده ی بی فکر و بدون تحلیل تبدیل می نمایند. نتیجه ی این سوق دادن جامعه به بی عقلی و احساسی گری از قبیل همین حوادث اخیر می تواند باشد.

4)فضای نشر کشور:

اگر به کتب منتشر شده ی داخلی نگاه شود متوجه خواهیم شد که مطالعه ی اکثر این کتاب ها حجم وسیعی از اطلاعات خام به ما ارائه می دهند نه اطلاعات تحلیل شده. این مشکل حتی در کتب تخصصی هم مشهود است. علاوه بر این نبود فلسفه های مضاف و همچنین عدم پژوهش محوری و تالیف گرایی باعث دوری نویسنده و خواننده و به طبع آن جامعه از آموزش اصولی، شناخت دقیق و فهم حقیقی علوم خواهد شد بدین ترتیب تفکر، تعقل و تحلیل حول علوم و معارف جای خود را به حفظ کردن آن ها می دهد که این خود دلیل بعد اجتماع از عقلانیت محوری و قرب به پذیرش محوری است به عنوان مثال در زمینه ی اخلاق، اکثر کتاب های موجود اخلاق را امری تعبدی دانسته و هیچ عقل گرایی را در آن دخیل نمی دانند همچنین به فلسفه ی اخلاق توجهی نشده و یا در مقوله عرفان، منابع موجود اکثرا مروج عرفان های کاذب می باشند و بقیه هم عرفان را امری عقل گریز می دانند. همین طور در حوزه ی معرفت شناسی و سایر بخش های علمی و فناوری این خلا تفکر، تعقل و تحلیل محوری دیده می شود. به علاوه نبود فضای نقد و بررسی کتب منتشر شده، توانایی و انگیزه ی خواننده در اندیشیدن، تحلیل نمودن و سرانجام نقد کردن را سرکوب می کند.

با این وجود نبود عقل گرایی در جامعه امری خلاف عقل نخواهد بود وبی شک یکی از راه های رسیدن به عقلانیت در اجتماع، توجه به جو حاکم بر محیط نشر کتاب در کشور خواهد بود.

5)سایر بخش های فرهنگی:

علاوه بر بخش های فرهنگی مذکور مراکز دیگری نیز موجودند که در هدایت جامعه به سوی عقل گرایی و دوری از احساس گرایی نقش بسازیی دارند که متاسفانه از انجام وظیفه ی سنگین خود غفلت نموده اند.از آن جمله عبارتند از:بسیج، هیئات مذهبی، سازمان های اجتماعی، کانون های فرهنگی و...

وجود فاکتورهای مثبت متعدد در این بخش ها به ویژه هیئت های مذهبی و بسیج، پتانسیل بالایی در اختیار ایشان قرار داده که باید از این مهم به نحو احسن استفاده شود. از ویژگی های مثبت این مراکز فرهنگی می توان به حضور آحاد مردم به ویژه جوانان در این مجموعه ها آن هم بدون دعوت و از سر شوق، فضای معرفتی و معنوی حاکم بر محیط، جو رفاقت و دوستی موجود، مدیریت اخلاص محور در سیستم و...اشاره کرد. با توجه به این ویژگی های منحصر به فرد موجود می توان گام های بلند و اساسی فرهنگی برداشت از جمله حرکت به سمت عقلانیت و دوری از احساس گرایی. ولی متاسفانه به دلایل متعددی نه تنها این گام ها رو به جلو برداشته نشدند بلکه سیر به عقب نیز داشته اند از جمله ی این دلایل می توان عدم فهم و شناخت درست از مقوله ی فرهنگ، رشد اخباری گری و ظاهرگرایی در دین، نگاه راهبردی به عوام فریبی و روحیه ی پوپولیستی با بهانه ی گسترش و نفوذ دادن معنویت در جامعه، کارتی شدن و توجه به پرونده پروری، توجه به مادیات و امتیازات ویژه و...در این مراکز را نام برد.

بدین ترتیب به طور یقین می توان گفت یکی از مهم ترین دلایل نبود عقلانیت محوری در جامعه و ایجاد فتنه در ایران اسلامی، عملکرد بسیار ضعیف این بخش های فرهنگی و به خصوص بسیج و هیئت های مذهبی می باشد به همین دلیل است که این مراکز به ویژه بسیج و هیئت های مذهبی باید به طور اساسی آسیب شناسی شوند. البته آسیب شناسی هر کدام از این بخش ها بحثی به مفصلی چندین مقاله می طلبد که امیدواریم ان شاءالله این مهم هرچه زودتر جامه ی عمل بپوشد.

نتیجه : با تمام تفاصیل بیان شده، برای رسیدن جامعه به عقل گرایی و کمک به بقاء، پیشرفت و کمال انقلاب اسلامی ایران باید به این نکاتِ اندکِ تذکر داده شده توجه نمود و به دنبال رفع موانع و حل این مشکلات بود که این بخشی از راهکاری است که ما در راه رسیدن به جامعه علوی پیش رو داریم.





نوع مطلب : سیاسی، 
برچسب ها : عقلانیت، فتنه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 خرداد 1390
محمد
شنبه 7 مرداد 1396 07:22 ب.ظ
Have you ever thought about including a little bit
more than just your articles? I mean, what
you say is fundamental and everything. Nevertheless
think about if you added some great graphics or video clips to
give your posts more, "pop"! Your content is excellent but with pics and clips, this
blog could certainly be one of the very best in its field.
Very good blog!
دوشنبه 5 تیر 1396 03:35 ب.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب در آیا
واقعا کار کاملا با من پس
از برخی از زمان. جایی درون جملات شما قادر به من مؤمن متاسفانه تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.
من با این حال کردم مشکل خود را
با فراز در مفروضات و شما خواهد را سادگی به کمک پر همه کسانی شکاف.

که شما در واقع که می توانید انجام من خواهد قطعا بود مجذوب.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 05:19 ق.ظ
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که صدایی مناسب
در آغاز آیا واقعا کار درست با من پس از برخی از
زمان. جایی درون پاراگراف شما
در واقع موفق به من مؤمن متاسفانه تنها برای بسیار در حالی که کوتاه.

من با این حال مشکل خود را با فراز در منطق و شما ممکن
است را سادگی به پر کسانی که
معافیت. اگر شما که می توانید انجام من می قطعا تا
پایان مجذوب.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 08:17 ق.ظ
Wonderful, what a web site it is! This weblog presents valuable data to us, keep
it up.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 04:16 ق.ظ
Glad to be one of many visitors on this amazing website :D.
جمعه 25 فروردین 1396 01:09 ق.ظ
Everyone loves what you guys tend to be up too.

This type of clever work and coverage! Keep up the fantastic works guys I've added you guys to my own blogroll.
سه شنبه 24 خرداد 1390 01:20 ب.ظ
هرچند تفکرات سیاسی متفاوتی داریم ولی آسیب شناسی از جامعه ایرانتان را قبول دارم و به دلیل از نوشته تون تشکر میکنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر