تبلیغات
تقاطع ما ، جایی برای حل سوء تفاهم ها - مطالب ابر انتخاب شغل
 
تقاطع ما ، جایی برای حل سوء تفاهم ها
درباره وبلاگ


با ورود کاروان به کوفه و با دیدن سرها به نیزه و اسارت آل الله به ناگاه زنان اهل کوفه شروع به گریه و زاری کردند در حالی که گریبان چاک میدادند،امام سجاد(ع) فرمود:"إن هولاء یبکون علینا،فمن قتلنا غیرهم..."این گروه بر ما میگریند،پس چه کسی غیر اینها ما را کشته است؟
ما به عزاداریهای خود افتخار میکنیم و جای افتخار و مباهات نیز هست؛اما مبادا همین تعجب به امام عص(عج) دست دهد که اینها امروز در جلسات حسین(ع) میگریند اما در برابر جنایات و تعدی ها و حقوق و ناموس مردم ساکت اند،در حالی که اصل دین و تشیع در معرض نابودی قرار گرفته؛اینان فقط بر مصائب امام گریه میکنند.
قدری به عمق این مسئله باید نگریست...

مدیر وبلاگ : محمد
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اول مهر بود؛ کلاس انشا داشتیم ؛حتم داشتم که موضوع انشا ،اون هم اولین جلسه مهرماه این بود:تعطیلات تابستان را چگونه گذراندید؟بگذریم که بچه ها چی مینوشتند و نمره چند میگرفتن. به وسطای سال تحصیلی که میرسیدیم برای موضوع انشا میگفتن علم بهتر است یا ثروت؟ از این هم بگذریم که چی نوشتند و چی نوشتیم.

یه روز که معلم اومد سر کلاس،بعد اینکه بچه ها انشاهاشون رو خوندند آخر زنگ گچ رو برداشت و نوشت:

موضوع انشای هفته ی بعد: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟

وسطای هفته که خواستم انشا بنویسم به بابام گفتم بابا میتونی توی انشا بهم کمک کنی؟بابام گفت موضوعش چیه؟ منم بهش موضوع انشا رو گفتم. گفت باباجون اینو باید خودت بنویسی . اییییین همه شغل. فکر کن ببین کدومش بهتره و کدومش رو بیشتر از همه دوست داری ،درباره همون بنویس.

اولش با خودم گفتم من دوست دارم معلم بشم چون اینجوری میتونم به بچه ها خوندن و نوشتن رو یاد بدم. بعد که یکم فکر کردم گفتم نه!! میخام دکتر بشم ،چون اینجوری میتونم به مریض ها کمک کنم که زودتر خوب بشن. بعد با خودم گفتم مهندسی هم بدک نیست ،آخه با این شغل میتونم به کسایی که خونه ندارن کمک کنم که زودتر خونه دار بشن.خلبانی هم بد شغلی نیست یا مثلا پلیس یا آتش نشان یا هزاران شغل دیگه که به ذهنم میومد....

از این هم بگذریم که بالاخره چه شغلی رو با چه دلیلی انتخاب کردم برای انشام.

حالا بعد گذشت چند سال اگه دوباره ازم بپرسن که دوست داری چه کاره شوی؟بدون تامل و فلسفه بافی توی یک خط مینویسم:

برام فرقی نمیکنه که چه کاره باشم؛ مهم اینه که فقط کاری داشته باشم که بتونم باهاش مخارجم رو دربیارم. تازه پس انداز هم نمیخام.

راستی شما چی؟شما دوست دارید چیکاره بشید؟؟؟



نوع مطلب : دلنوشته ها، 
برچسب ها : انتخاب شغل،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 5 بهمن 1391
محمد